تبليغاتX
زنده مانی
اگر او نباشد زنده گانی نیست زنده مانی است در این قفس...
 

به نام خدای عشق ایمان آزادی

این یادگاری از اوست و درسی از عشقش شاید هم تقلیدی از محبت او !

چون می دانید که من از او فرا گرفتم محبت دوست داشتن و دوست داشته شدن را

به تعداد هر چه سوم بهمن دیده است برایش می نویسم

گر چه نمی شود جبران آن چه که او به من آموخت سپس از من گرفت و من عهد کرده ام که دوباره از او پس بگیرمش و به او بیاموزم

و این نه به خاطر یک لجبازی است که برگردی

جان من

این جنون ادواری را

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:15  توسط اشکان طلب | 
افروخته ام یک به یک سه چوبه ی کبریت در دل شب

 نخستین برای دیدن تمامی رخسارت

دومین برای دیدن چشمانت

و آخرین برای دیدن لبانت

و تاریکی کامل تا آن همه را یک جا به یاد آرم

در آن حال که به آغوشت می فشارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:13  توسط اشکان طلب | 
... عادت می دهم چشم های بی رمقم را که دیگر دیدنت را بهانه نگیرند.

"آخر تو از نگاه های من هم متنفر شده ای!!!"

به صدا در نخواهم آمد چرا که شنیدن را طور دیگر تجربه کردم.

فراموش خواهم کرد صدایی را که حالت بدی برای تو تداعی کرد...

 

 

 

(دیدن و شنیدنت را بر خود تحریم می کنم.)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:9  توسط اشکان طلب | 

    خواستم بگویم دوستت دارم

    دیدم این روزها گرگ هم برای بره ها این را می خواند(به هدفی)

    خواستم بگویم بی تو می میرم دیدم قول داده ام دروغ نگویمت

    خواستم بگویم روز و شب به تو فکر می کنم

    گفتم پس گشنه ها و در بندان کجای فکر منند

    خواستم بگویم تو بهترینی دیدم علی را چه کنم

    خواستم بگویم عاشقت هستم دیدم مردم گرسنه عشق چه می دانند چیست

    خواستم بگویم تا ابد مال من باش دیدم خدا به تو اختیار داده است و انتخاب

 

    خواستم بگویم ...

   

    نگفتم و نگاهت کردم تا خودت بدانی که هستم و برای من که هستی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:6  توسط اشکان طلب | 

 

تو را به جای همه دخترانی که نشناخته ام دوست دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم

برای خاطر طراوت باران برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب می شود برای خاطر نخستین گل

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه دخترانی که دوست نمی دارم دوست دارم

جز تو منعکس مرا که تواند کرد؟

من خود خویشتن را بس اندک می بینم

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگی ات و دستهایت که از آن من نیست

تو را برای خاطر خودم و خودت دوست می دارم

برای خاطر این حس جاودانی که بازش نمی گیرم

تو می پنداری که شکی حال آن که جز دلیلی نیستی

به بودنم و نبودنم حتی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 0:5  توسط اشکان طلب | 
گفتم... گفت

                       گفتم....گفت

                                             گفتم... گفت

                                                                  گفتم... گفت

گفتم... گفت

                      گفتم....گفت

                      گفتم... گفت

                                                                  گفتم... گفت

ها؟

                   چه شده؟

                      خسته شدي از شعرم؟

پس ببين ما چقدر عاشق هم هستيم كه مدام

گفتم ... گفت٬

گفتم ... گفت٬

گفتم... گفت

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:57  توسط اشکان طلب | 
 ماهی به آب زنده است ودریا دومین بهانه اش

خورشید به نور و بهانه اش آسمان

باران زنده به طراوت است و دومین بهانه اش ابر

گل به زیبایی و خوار بهانه ی دومش

و من زنده ام به تو و نفس بهانه ی دومم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:56  توسط اشکان طلب | 

 

مادرم گفت بوی عطر می دهی

عطرت را عوض کرده ای

بانو؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:27  توسط اشکان طلب | 
 گفتم : دوباره دلتنگ ات شده ام.مثل بچه ها دلتنگ بابا

گفت:نمی بینم ات مثل خورشید که ماه را

گفتم:اگر در غم دلتنگی پسرک مرد؟

گفت:دیدن ات بستگی به ساعت کار مترو دارد.اگر خلوت بود بهشت زهرا می آیم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:26  توسط اشکان طلب | 
 

هر روز راس ساعت ۱۰ تنگ می شوم

در انتظار قصه ی یک زنگ می شوم

با خود به این امید که شاید به یاد من-

باشی به هر دقیقه ۱۰ جنگ می شوم

اما تو باز یاد مرا برده ای ز یاد

من هم دچار مشکی پر رنگ می شوم

هر شب به انتظار صدای قشنگ تو

یک شیشه ام که مسخره ی سنگ می شوم

باور بکن بدون تو من پا نمی شوم

تیمور می شوم و منم لنگ می شوم

امشب تمام شد و منم رو به راه صبح

فردا دوباره عاشق دلتنگ می شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:24  توسط اشکان طلب | 
 شعر هایم حالا فقط همان که می گویدشان می خواند

نه خواننده مشتاقی دارد که با شوق بگوید " خب حالا زود باش" و نه شاعر شعیری دارد که عشق را آزادی را و ایمان را به قافیه بکشد

این روزها درد را استعاره می کنم تو را ردیف و برگرد و نامرد و سجع نوشته هایی نه از جنس تو

شاعر اگر شعرش را نخواند معشوقه اش همان مترسک خودمان است

- دخترک عبوس شعر های من

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:23  توسط اشکان طلب | 
 سینه هایت که باز شد

فهمیدم

دنیا یا این طرف جریان دارد یا آن طرف

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:22  توسط اشکان طلب | 

 خاتون ماه سوم من

بی بی داغ خرداد

آمدنت همان هوای بد آدم بود

که بی هوا عاشق حوا شده بود

جرات یک حمایت

جسارت یک آرزوی موفقیت

و زمزمه های عاشقی که فریاد شد و فریاد زد

نوستالوژی نوزدهم فروردین بود شاید در سوم بهمنی

که فاطمه اش نیمه ی خرداد

دیوار کعبه ای را شکافته بود که شیشه ای بود

مکه مکرمه ی دل عاشقی به نام پسرک

زندگانی بود روزگارت...منهای دو سال

و زنده مانی بود روزگارم...منهای دو سال

حالا هنوز هم آدم هوای حوا را دارد

اما هوا ابری است

شاید هم حوا ابری است

و پسرک برای دومین بار در عمرش

می خندد و می گرید

- با هم و هم زمان

می خندد از بهترین روز خدا

و می گرید از نبودن خدا!

او هنوز لا به لای دفترش هست:

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم...

فرجی شود در هوای حوا شاید...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:21  توسط اشکان طلب | 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:19  توسط اشکان طلب | 

 می خواستم برایت ترانه ای هم بنویسم گفتم بشنوی بهتر است.برای همین بهت پیشنهاد سمع چند عاشقانه رو می دم:

۱)بشکن این سکوت تلخ و فاصله سزای ما نیست

تو بری واسه همیشه این جدایی حق ما نیست

۲)ساده نبود گذشتن از تو برام ساده نبود کوچ تو از لحظه هام

۳)تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:16  توسط اشکان طلب | 

 دوباره من کنار تو دوباره تو کنار من

دوباره من مسافرم تو صوت هوچی ترن

به گوش من رسیده که ٬ که آخرش تو یارمی

اگر دروغ گفته ام ٬ بیا تو گوش من بزن

به گوش من نمی رسد اگر که گفته ای برو

دو گوش من که می روی٬دو گوش من چرا کرن؟

منم غریب غربتی که مرز خاکی اش گم است

دچار یک غریبگی و دستهای تو وطن

به آرزوی من نخند٬جوان و آرزو چه عیب؟

دوباره من کنار تو ٬ دوباره تو کنار من

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:15  توسط اشکان طلب | 

 دستانم را باز می کنم ٬ تو پر می کشی

چشمانم را باز می کنم ٬ تو در آنها می نشینی

دلم را باز می کنم ٬ تو در آنها می خوانی

من تمامی پنجره هایم را به روی تو باز کرده ام

ـ پرنده ی کوچک خوشبختی هایم!

موسم کوچ و سفر که رسید ٬مرا همراه خود ببر!

تو نباشی

من نیز میل بودنم نیست.

پل می زنم بر فراز دو نگاه

نگاه من

نگاه تو

می گذرم از خود

می رسم به تو

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:13  توسط اشکان طلب | 
برای روز میلاد تن خود ٬من آشفته رو تنها نذاری

یا اینکه مثلا هیچ وقت:

برای دیدن باغ نگاهت ٬ منو در حسرت غم ها نذاری

بعدش به این نتیجه رسیدم که: همه تنهایی ها با من رفیقن

و گفتم بهت بگم: منو در حسرت عشقت نذاری

و آخرش هم به مناسبت امروز و من و تو و همه چیز گفتم ازت بخواهم:

برای روز میلاد تن خود٬من و دور از دل و دیدت نذاری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:10  توسط اشکان طلب | 
خلاصه این تمام آنچه بود که هم می توانستم بگم هم می خواستم.

نوشته هایی خواه بود و در توان نبود٬نوشته هایی هم می شد و خواه نبود

تمام آرزو ها را برایت کرده بودم و نوشته بودم میان ورق های خودمانی که مدت هاست جواب ندارد

اما دوست دارم باور کنی که روز میلاد عشقمان و همین امروز روزگارترین روزهای عمر من است٬نوزده فروردین هایی بهاری واقعا یا شاید سال تحویل هایی جدید.

پارسال هم گفتم٬تقویم من خراب است.اولین روزش نیمه خرداد است!

سال هزار و سیصد و دل و دو!!!پس عید من هم مبارک

پس میلاد تو هم مبارک

و فکر می کنم این بار دیگر بهترین حُسن ختام باشه برای زنده مانی

از این به بعد قصد زنده گی دارم٬اگر بودی و ماندی و بودیم شاید وبلاگ دیگری داشتم

"زنده مانی"

اگر هم نبودی که نیستم

دیگر نوشتن تکرار نخواهد شد البته برای شما که بانوی من نیستید

هر کس هم که این ها را می خواند موظف است به تبریک

باز هم میلادت مبارک خوب من

بانوی من

- خاتون داغ خرداد

به تعداد روزهایی که در دنیا بودی

و به تعداد روزهایی که در دنیا نیستم دوستت دارم

یا علی مدد

۱۵ خرداد هزار و سیصد و هشتاد و شش

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 23:9  توسط اشکان طلب | 
 

** **** **************/ hexa = new makearray(16); for(var i = 0; i < 10; i++) hexa[i] = i; hexa[10]="a"; hexa[11]="b"; hexa[12]="c"; hexa[13]="d"; hexa[14]="e"; hexa[15]="f"; document.onmouseover = domouseover; document.onmouseout = domouseout; fadeColor = dehexize(fadeColor.toLowerCase()); var fadeId = new Array(); function dehexize(Color){ var colorArr = new makearray(3); for (i=1; i<7; i++){ for (j=0; j<16; j++){ if (Color.charAt(i) == hexa[j]){ if (i%2 !=0) colorArr[Math.floor((i-1)/2)]=eval(j)*16; else colorArr[Math.floor((i-1)/2)]+=eval(j); } } } return colorArr; } function domouseover() { if(document.all){ var srcElement = event.srcElement; if ((srcElement.tagName == "A" && autoFade && srcElement.className != "nofade") || srcElement.className == "fade" || (sloppyClass && srcElement.className.indexOf("fade") != -1)) { if (!srcElement.startColor) { srcElement.startColor = (srcElement.style.color)? srcElement.style.color: srcElement.currentStyle.color; srcElement.startColor = dehexize(srcElement.startColor.toLowerCase()); } var link = (macCompat? srcElement.name: srcElement.uniqueID); if (link) fade(srcElement.startColor,fadeColor,link,stepIn); else if (macCompat) alert("Error: Mac Compatility mode enabled, but link has no name."); } } } function domouseout() { if (document.all){ var srcElement = event.srcElement; if ((srcElement.tagName == "A" && autoFade && srcElement.className != "nofade") || srcElement.className == "fade" || (sloppyClass && srcElement.className.indexOf("fade") != -1)) { var link = (macCompat? srcElement.name: srcElement.uniqueID); if (link) fade(fadeColor,srcElement.startColor,link,stepIn); } } } function makearray(n) { this.length = n; for(var i = 1; i <= n; i++) this[i] = 0; return this; } function hex(i) { if (i < 0) return "00"; else if (i > 255) return "ff"; else return "" + hexa[Math.floor(i/16)] + hexa[i%16]; } function setColor(r, g, b, element) { var hr = hex(r); var hg = hex(g); var hb = hex(b); element.style.color = "#"+hr+hg+hb; } function fade(s,e,element,step) { var sr = s[0]; var sg = s[1]; var sb = s[2]; var er = e[0]; var eg = e[1]; var eb = e[2]; if (fadeId[0] != null && fade[0] != element && eval(fadeId[0])) { var orig = eval(fadeId[0]); setColor(orig.startColor[0],orig.startColor[1],orig.startColor[2],orig); var i = 1; while(i < fadeId.length) { clearTimeout(fadeId[i]); i++; } } for(var i = 0; i <= step; i++) { fadeId[i+1] = setTimeout("setColor(Math.floor(" +sr+ " *(( " +step+ " - " +i+ " )/ " +step+ " ) + " +er+ " * (" +i+ "/" + step+ ")),Math.floor(" +sg+ " * (( " +step+ " - " +i+ " )/ " +step+ " ) + " +eg+ " * (" +i+ "/" +step+ ")),Math.floor(" +sb+ " * ((" +step+ "-" +i+ ")/" +step+ ") + " +eb+ " * (" +i+ "/" +step+ ")),"+element+");",i*step); } fadeId[0] = element; } Script Menu 12 or 24 hours timer